اینم یکی دیگه از شعرام که با حال و روزم خیلی می خونه ....
اسیر پنجه ی تقدیرم
دیری ست ،
مثل شب بوها
چمدانم را از گویش گریه آمیز آسمان
و شعرهای شکسته ام
پُر کرده ام 
اما
مجال نمی دهند 
که مثل قاصدکی
پرواز کنم ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت
7:7 توسط فاطمه ( بچه مثبت )•. .•

