تبليغاتX
*ღ* دلخسته تنها *ღ*

انگار همین دیروز بود . در فصل پروانه های رنگی می دویدیم...... و سرمست از زیبایی رنگین کمان غزل می خواندیم .

چه ساده دزدیدن یک سیب را در گوش درختان باغ اقرار می کردیم .

وقتی باد آواز صداقت می خواند رقص بادبادکها چه تماشایی بود .

یادت هست ؟ در دنیای کوچکمان بزرگی فقط به قد آدمها بود . چه زود گذشت دنیای کودکی ، دیگر از سبزی جوانه های احساس خبری نیست .

میراث شب تنها حجم سنگین سکوت است و بس .....

زمانی که بار سنگین احساست به مقصد نمی رسد ، غزل ، تنها از سر دلتنگی است .

می نویسم ، بگذار چشمانم ذوب شوند. نمی توانم احساسم را به دار بیاویزم .

می نویسم کاش پولک چشمانم در وقت تظاهر و دورنگی بخوابد . می نویسم کفش روزگار پایم را می زند ، اما می دانم ..... می دانم به هر کجا که روم آسمان همین رنگ است .....

 

            

 

                 

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 19:11 توسط فاطمه ( بچه مثبت )•. .•

دعوتی از آیسان عزیز

 

باید 5 تا از مهمترین آرزوهامو انتخاب کنم :

 

1- مهمترین و بزرگترین آرزوی زندگی ام شهادته .... اونم شهادت تو حرم آقام امام حسین (ع)

خیلی دوست دارم بهش برسم .... احساسم اون موقع غیر قابل وصفه ...

 

2- ارزو دارم حرم اربابم امام حسین (ع) رو زیارت کنم  .... تا حالا که لیاقت نداشتم

 

3- آرزو دارم اولین نفری باشم که از خونواده مون می میره .... مرگ عزیزام برام غیر قابل تحمله ....

 

4- دوست دارم در آینده شعرام به حدی برسه که بتونم در قالب یه کتاب چاپش کنم !

 

5- واسه خونواده ام و دوستای گلم آرزوی سلامتی و سعادت می کنم .

 

 

اما دوستانی که دعوتشون می کنم : شیوای عزیزم ( شاپرک ) – رویای مهربونم ( سایه های شب ) – مهتاب نازم ( ماه گرفته ) – مریم گلم ( تنها محبت مهربونی ) – فرنوش عزیز ( رنگین کمان عشق ) .

 

پ.ن :معصومه جون نا امید که نشدم ولی خب توقع اینو هم نداشتم ....!!!

مخصوصا از ارمغان که قبل از اینکه دعوتش کنم ازش پرسیدم: بازی می کنی ؟ گفت : ایشاالله . نمی دونم شاید منظورش از ایشالله همون نه بوده .... !!!

 

               

 

    

 

 

نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 13:4 توسط فاطمه ( بچه مثبت )•. .•