تبليغاتX
*ღ* دلخسته تنها *ღ*

 

   سلام

 بالاخره برگشتم ....

 

دلم براتون تنگ شده بود . اونقدر که قادر به بیانش نیستم .... قرار نبود سفرم طولانی باشه! فکر می کردم زودتر از اینا برگردم . اما خب پیش اومد دیگه !!!

عکس جدید نانا رو براتون می ذارم ،یاد گرفته به خاله فاطی می گه گاله باطی !!

همینشم از سرم زیاده !

 

                   

 

پ.ن: تو این مدت کوتاه بیشتر از همیشه به یادتون بودم. ممنونم از کامنتها ، تماسها و اس ام اس هاتون . نگرانی هاتونم قابل تقدیره ....

هر شهری که می رسیدم یاد یه عده می افتادم .... تهران منو یاد رویای مهربونم انداخت که یه مدت ازش بی خبر بودم اما خدارو شکر انگاری برگشته .... یاد باران پاییزی عزیز که گفت خوشحال می شم ببینمت ولی فرصتم خیلی کم بود . یاد نیلو که فقط پرسید از بچه ها کیا رو دیدی ؟ دفتر مجله رفتی یانه ؟!!! یاد ارمغان که دعوتم کرد دفتر مجله و بازم به همون دلیل فرصت کم ناچارا دعوتشو رد کردم و یاد

به فروز که حتی نتونستم بهش خبر بدم ....

اراک به یاد سمانه بودم که انگاری با هم رسیدیم !!

سبزوار دلم پر کشید سمت معصومه ، اما خب اونجام توقفمون در حد نماز و شام بود!

با این همه من شدم لوس که چرا خبرش نکردم بیاد دنبالم!!!

راستی این دفعه چندمه قسمت نمی شه؟ مشهدم که اومدی ....!

 

اهوازم یاد فرنوش و درخت جلوی خونشون بودم !!

 

پ.ن1: حنانه جون نتونستم قبل رفتن میل ات رو باز کنم. خیلی دوست داشتم قبل از رفتن ذهنیتت رو عوض کنم اما انگاری قسمت نبود.... اگه ممکنه برام کامنت خصوصی بذار ....ممنون که یه کوچولو نگرانم شدی ....!

 

پ.ن2: راستی بچه ها روزتون مبارک !!!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 19:32 توسط فاطمه ( بچه مثبت )•. .•