همه تون خیلی نامردین ! یعنی هیشکی متوجه تغییرات اینجا نشده ؟ یعنی نمی بینین یه رنگ نو زدم به خونه ام ... !!!!
بابا خیر سرم قالبمو عوض کردم .... یعنی محدثه ی گلم برام این قالبو درست کرده ....
و من هنوز رسما تو بلاگم ازش تشکر نکردم .... دستت درد نکنه محدثه جونم . ایشاا.. یه کلاس آموزشی بذاری بیام بشینم سر کلاست یاد بگیرم ، آخه یکی از علاقه مندی هامه طراحی قالب !
امشب دلم خیلی گرفته البته وقتی به اوجش رسید که از باشگاه برگشتم ! یه بغض گنده تلپی نشست تو گلوم
... به خواهرم می گم امشب روحیه ام داغونه ... دلم می خواد برم بشینم یه جا یه دل سیر گریه کنم ! میگه : خب برو !!!!!!!!!!!
خواهرم خواهرای قدیم ! می گم دستش درد نکنه واقعا چه راه حل خوبی جلو پام گذاشت دلداری بخوره تو فرق سرم ، حداقل اینقدر بی مقدمه نگو !
خلاصه اگه کسی راه حل دیگه ای سراغ داره رو کنه ....فقط یه چیزی ازتون می خوام بچه ها همگی سر نمازتون واسم دعا کنین .... دعا کنین خدا این افکار منفی رو ازم دور کنه !
این یه هفته ای که تقریبا نبودم به مهمون داری گذشت .... فامیلای بابایی از شهرستان اومده بودن پیشمون ... شوهر خاله ی بابایی قرار بود قلبشو عمل کنه که دکترا به خاطر سن زیادش گفتن خطر داره و منصرف شدن.
پسر عمه م هم از شهرستان اومد پیشمون اونم بعد مدتهای مدید !! 
محدثه ی عزیز دوباره منو به یه بازی دعوت کرد که یه کمی شبیه بازی قبلیه .... باید 10 تا چیزی رو که دوست دارم و 10 تا چیزی رو که دوست ندارم نام ببرم ... دوست داشتنی هامو تقریبا تو بازیه قبلی گفتم و اما دوست نداشتنی هام :
1- دروغ ( متنفــــــــــــــــــــــــــــــــــرم ازش یعنی واسم غیر قابل تحمله !)
2- اینکه کسی احساساتمو نادیده بگیره 
3- مسخره کردن دیگران – ناسزا – غیبت – تهمت
4- دو رنگی
5- زندگی بدون عشق ( یه چیزی بیشتر از گزینه ی 1 ازش متنفرم !!)
6- بی احترامی و کم محلی
7- دور بودن از خواهرم و نانای گلم 
8- فقر و عواقبی که به دنبالشه
9- سوسک
– ملخ – زنبور و از این قبیل
( یادمه یه شب تقریبا تا صبح به خاطر یه سوسک رو صندلی نشستم و نخوابیدم !!! )
10- بی حرمتی به دین و عقایدم !
پ.ن1: امروز یعنی 29 خرداد ساعت تقریبا 2:30 بعدازظهر بود که گوشیم زنگ خورد ... گوشی رو برداشتم یه صدای آسمونی تو گوشم پیچید : الو سلام ! وای نمی دونین چه حالی شدم نانای گلم بود !!
داشتم باهاش صحبت می کردم که خواهرم اومد گوشی رو گرفت و گفت من مشغول آشپزی بودم ستایش گوشیمو دزدید و رفت تو اتاق حالا اومدم می بینم خودش شماره تو گرفته و داره باهات حرف می زنه ...!
نانای من فقط دو سال و یه ماهشه .... خیلی اتفاقی شماره مو گرفته ... می دونسته خاله اش دلش براش تنگ شده !! الهی من فدات بشم اگه پیشم بودی می چلوندمت ....
نمی دونین چه احساس خوبی داشتم !!!


سلام به همه دوستای گلم
همیشه موقع شروع پست جدیدم مشکل دارم !
دلم می خواد بگم زندگی بر وفق مراده ولی نیست !! می خوام بگم من هیچ دردی ندارم ولی دارم !!
ولی گذشته از همه ی این حرفها خدای بزرگ و مهربونی دارم که احساسم نسبت بهش غیر قابل وصفه !
و این یعنی اگه دردی هست خدایی هم هست .
کافیه ازش بخوایم .... بهش بگیم اشتباه کردیم .... شاید دیگه فرصتی نداشته باشیم
یا رب گر گناه من بخشی چه شود ؟
یک مشت ز خاکستر دوزخ کمتر ...
دیروز رفتم حرم امام رضا (ع) واسه همه ی دوستای نتی دعا کردم به همه خواسته های خوبشون برسن .... البته من که سر تا پا گناهم ... ازش خواستم به خاطر دل پاک خودتون حاجتتون رو بده
مخصوصا واسه نارنجدونه عزیز
که هر چه زودتر مشکلش حل بشه اونطوری که خدا می خواد و زهرای گلم که به عشقش برسه
و به معنای واقعی خوشبخت بشه بازم اگه صلاح خداست ....
آخه من عادت ندارم تو خواسته هام چیزی جز صلاح خدا رو بخوام .... راضی ام به رضای اون .
اما به صحنه ی تاسف برانگیزی بر خوردم ... تو اتوبوس درست روبروی ما ( من و دوستم نسرین ) یه خانوم میان سال با یه خانوم نسبتا جوون تر که معلوم می شد همسایه شونه صحبت می کرد ، اولش اصلا حواسم بهشون نبود چون مشغول صحبت بودیم ! اما یه کمی بعد خانومی که سن بیشتری داشت ، داشت از زمین و زمان غیبت می کرد در حالی که تند تند هم با تسبیح تو دستش صلوات می فرستاد !!!!
خدایا دیگه اینطوری شو ندیده بودم .... 
حالا به جای این که خانوم همسایه یه چیزی بهش بگه یا موضوع بحثو عوض کنه با حلاوت بیشتری به صحبتاش گوش می داد ..... خیلی حالم بد شد ....

محدثه ی گلم منو به یه بازی دعوت کرده : باید 3 تا کلمه انتخاب کنم که بیشتر از همه بهم انرژی مثبت می ده ، بعد 3 نفرو به بازی دعوت کنم !
و اما انتخاب های من :
1- خـــــــــــــــــــدا ( تنها کسی که همیشه وجودش سرشار از انرژی مثبته .... تنها تکیه گاهم که بی اندازه دوسش دارم )
2- قرآن ( که وقتی نگاهم رو آیه هاش سُرمی خوره دیگه اون فاطمه ی چند لحظه پیش نیستم ).
3- ائمه اطهار مخصوصا امام حسین (ع) و امام زمان (عج) که با شنیدن اسمشون یه حس عجیبی تو رگهام نفس می کشه .
4- و در آخر : خونواده – ورزش – عشق – دعای کمیل – شعر- شهادت – خوشبختی – جمله ی " این نیز بگذرد ! " که زده بودم به دیوار بالای مانیتور و داداشم زحمت کشید از رو دیوار آوردش پایین!!! - مهربونی – صداقت و هر صفت خوب و پسندیده !!
حالا خوب شد قرار بود 3 تا کلمه انتخاب کنم ...!!!!
و اما دوستانی که به بازی دعوتشون می کنم :
بیتا ( دوستانه ) –
ننی ( گوجه سبز ترش ) –
حنانه ( که فعلا در بلاگشو تخته کرده و می تونه تو همین کامنتینگ بازی کنه ! )

پ.ن ۱: نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي......

