حالا ديگر باران هم كه نيايد صدای چكاچكِ چكه های آب را می شنوی...خيس مي شوی از بارانی كه نباريده است زير ابری كه نبوده است...
دستت را روی گونه ات بكش... قطره های باران هم گاهی شبيه اشك می شوند... انگار چكه های عشق از چشم ابر باريده باشند... گريه می شود شكل باران... و تو خيس می شوی زير بارش قطره های بارانی كه مزه ی اشك دارند...
گاهی همه چيز به سادگی پيچيده می شود ...

پ.ن1: غم نداشته هایی که اکنون می خواهمشان و داشته هایی که بودنشان دیگر مهم نیست را با کدئینی ناقابل به خواب می سپارم ...! 
پ.ن۲: خورشید رفت !
کاش آنقدر کوه می بودم که پشتم را گرم می کرد
غروبها همیشه تنهایم ...
پ.ن3: دیشب ساعت 5 رفتم مطب دکتر واسه معاینه چشام ، وحشتناک شلوغ بود خیلی ها از شهرستانها اومده بودن بعضی هام از یه کشور دیگه .... چون جای ایستادن هم نبود ناچار وایسادم کنار میز آقای مومنی همون منشی دکترکه تو پستهای قبل ازش گفتم !
هر چی پرونده می آوردن میذاشتن رو میز تا چشم چپ میکرد میذاشتم زیر پرونده خودم !! اومد واسه یه اقایی نوبت بنویسه برگه ی کوچیکشو گذاشت رو پرونده من و نوشت داد بهش ... گفتم اقای مومنی این زیر دستی نیست ها ؟!!!
گفت : اِ جداً ؟ پس حالا که اینجوریه شما 9 تومن سر کیسه رو شل بفرمایین !!!
حالا من تقریبا ساعت 5 اومدم ساعت 8 شب نوبتم شده تازه کل این 3 ساعت هم ایستادم !! مگه جا پیدا میشد بشینم ... رفتم داخل خط پایینشو هم می دیدم نشستم پشت دستگاه شماره چشم دکتر خاکشور گفت از عالی هم عالیتره میگم شماره چشم ؟ گفت صفرِ صفر !!!
خوشحال شدم .... اومدم بیرون به اقای مومنی میگم واسه دو ماه دیگه گفتن بهم وقت بدین ... میگه پارتی بازی کردی رفتی تو ؟!!! ( داشت بهم متلک می گفت آخه کل این سه ساعت شاهد ایستادن منو بدبختی کشیدن و کمر دردم بود !!!!
) گفتم آره پارتی داشتم که بعد سه ساعت نوبتم شد !!
اینو بگم که سه تا خانوم از عراق همراه یه مترجم اقا اومده بودن واسه عمل چشماشون !!!
موبایل یکی از خانوما زنگ خورد یه اهنگ عربی شبیه خوندن قران بود ولی قران نبود !! گذاشته بود رو گوشیش همه تا شنیدن زدن زیر خنده
.... چه ملت بی فرهنگی واقعا !!!!
یکی از خانوما واسه منو سه چهارتا خانوم دیگه شروع کرد به صحبت کردن اما ما هیچی نفهمیدیم مترجم به دادمون رسید و حرفاشو ترجمه کرد بنده خدا میگفت تا پام رسید ایران یه خانوم اومد و خودشو چسبوند به من و شروع کرد به ماچ کردن که شما زائر کربلایی و خوش به سعادتت و از این حرفا و وقتی رفته این بیچاره می فهمه خانومه پولاشو زده و رفته !!!!
خیلی دلم براش سوخت .... مترجمه می گفت نزدیک 6 میلیون به پول ایران ! چه مهمون نوازایی پیدا میشن واقعا ؟!! میگفت اگه به دولت ایران بگم برام کاری نمی کنن ؟ مترجمه می خندید ! دلم براش سوخت ....
پ.ن۴: مامانم رفت مسافرت شاید تا ۲۰ روز دیگه نیاد .... دلم خیلی گرفته .... بیشتر از قبل احساس تنهایی می کنم .....
این روزا فقط حنانه منو درک میکنه با اس ام اس هاش ...! مرسی حنا جون خیلی گلی ...

